X
تبلیغات
در ابتدا کلمه بود... - آشنایی با کتاب زوربای یونانی و نویسنده آن
در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود../انجیل به روایت یوحنا

 هیچ امیدی ندارم و هیچ ترسی.من آزادم (سنگ نوشته مزار کازانتزاکیس)

معرفی نویسنده:

 

نیکوس کازانتزاکیس(۱۸۸۳-۱۹۵۷)نویسنده، شاعر، خبرنگار، مترجم.فیلسوف وجهانگرد یونانی

البته او تا زمان نمایش فیلم زوربای یونانی در سال ۱۹۶۴ چندان شناخته شده نبود .

ازکشورهایی مثل چین،ژاپن،مصر،اسراییل، ایتالیا،انگلستان،اتریش،قبرس ،فرانسه  طی سفر هایش بازدید کرد..

-دکترا در رشته علوم قضایی

مهمترین ادیب و نویسنده یونانی است که آثارش به بسیاری از زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است.

عقاید او تحت تاثیر مسیحیت /بودیسم /نیچه /شوپنهاور بود...

او مردی تحصیلکرده و جهان دیده بود به 5 زبان زنده دنیا علاوه بر لاتین و یونانی قدیم و جدید تسلط داشت.

او آثار بسیاری از هومر/افلاطون/مترلینگ/داروین /نیچه و ....را به یونانی ترجمه کرد.

مهمترین آثار:

سیرو سلوک/برادرکشی/زوربای یونانی/مرگ یا آزادی/آخرین وسوسه مسیح/ مسیح باز مصلوب/گزارش به خاک یونان/...

اديسه  نيز يكي ديگر از آثار  اوست که دنباله شاهکار هومر است و از سی و سه هزار و سیصد و سی و سه بیت هفده‌سیلابی ترکیب شده و سرودن آن به مدت ده‌سال طول کشیده‌است

اقتباس های سینمایی:

زوربای یونانی اثر مایکل کاکویانیس و با شرکت آنتونی کویین سال 1964

آخرین وسوسه مسیح/1988 ساخته اسکورسیسی

برادر خورشید خواهر ماه/ساخته فرانک زفیرلی

نویسنده ای جنجالی:

کتاب مسیح باز مصلوب از طرف کلیسا در لیست کتابهای ممنوع قرار گرفت ولی این امر باعث شهرت او شد.

فیلم آخرین وسوسه مسیح هم از طرف کلسیا (هم کلیسای کاتولیک رم و هم پروتستانها )طرد شد.

در هنگام مرگ کلیسا اعلام کرد که کازانتاکیس مرتد نمی تواند در هیچ یک از کلیساهای یونان دفن شود.

کینه ای که بسیاری از مسیحیان از او و آثارش به دل داشتند، سر انجام باعث شد تا در هنگام مرگش در سال 1957 هیچ کدام از کلیساهای یونان او را نپذیرند و ناچار جسد او را به مورگ سپردند تا در کنار اجساد مجهولالهویه نگهداری شود.

(آنها مرا يك اديب و يا روشنفكر و نويسنده مي دانند درحالي كه من هيچ كدام از اين ها نيستم ...

 

وقتي كه من مي نويسم  انگشتانم جوهري نمي شوند بلكه  با خون آغشته مي شوند..

من فكر مي كنم من چيزي نيستم جز: يك روح سركش)

نقل قولي از كازانتزاكيس

 

خلاصه داستان زوربای یونانی

راوي يك روشنفكر جوان يوناني است كه مي خواهد برای مدتي كتابهايش را كنار بگذارد.و براي راه اندازي مجدد يك معدن زغال سنگ سفري به جزيره كرت مي كند.

درست قبل از مسافرت با مرد ٦٥ ساله راز آميزي آشنا مي شود به نام آلكسيس زوربا كه اورا قانع مي كند كه او را به عنوان سركارگر معدن استخدام كند.

آنها وقتي كه به جزيره كرت مي رسنددر هتل قراضه مادام هورتنس اتراق مي كنند. كه او يك فاحشه فرانسوي است و بعد از اتراق شروع به كار روي معدن مي كنند.راوي نمي تواند بر وسوسه اش بر اي كار بر روي دستنوشته هاي ناتمامش در باره زندگي و انديشه بودا خوداري كند.

در طول ماههاي بعد زوربا تاثير بسيار عميقي بر مرد مي گذارد و معمولا او را ارباب خطاب مي كند و راوي در پايان به درك تازه ای از زندگي و لذت هاي آن مي رسد

تم اصلی زوربای یونانی

تم اصلی کتاب رهاشدن از مباحث و دغدغه های متافیزیکی ودر عوض درک لذت های زندگی است.

بیشتر می خواهم درباره شخصیت زوربا صحبت کنم تا داستان زیرا این رمان اساسا متمرکز بر شخصیت زورباست و نه داستان، زوربایی که نامه اش را اینگونه امضا می کند:بنده شيطان صفت درگاه خداوند

زوربا، که شور و شوقی واقعی به زندگی دارد و فکر و روحش از هرگونه تعصبی عاری است و به ریش همه اندیشه‌ها و باورهای رایج می‌خندد، و مظهر انسانی آزاده و ماجراجوی واقعی زندگی است، به دوستش که به نامهای «کاغذ سیاه کن» و «موش کاغذخوار» می‌نامد بی‌اعتنا به همه‌چیز درس زندگی می‌دهد، و این درسها را با حرف زدن، با آواز خواندن، با رقصیدن و با نواختن سنتور محبوبش که همچون جان برایش ضروری است بیان می‌کند. گئورگس زوربا، که الهام‌بخش نویسنده در آفریدن قهرمان داستانش آلکسیس زوربا است، به سال 1942 در صربستان بدرود زندگی گفت

شخصیت زوربا را با عناوینی چون زوربای وحشی و مکار/آواره زمخت و خشن/پیرمرد عجیب و غریب/روح بزرگ و تباه نشده توصیف شده است.

مهمترین ویژگی شخص و شخصیت زوربا رهایی اوست از همه ی قیود حتی از قید بی قیدی.این رهایی به زوربا نوعی شادی عمیق و پایدار بخشیده است تا جایی که گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند حاشا که کک این شخص گزیده گردد!

نقل قول هایی از کتاب زوربای یونانی

"بسيار از افراد وطن پرست هستند بي‌آنكه وطن‌پرستي آنها اصلا هزينه‌اي داشته باشد. من وطن پرست نيستم و نخواهم بود، ولو اينكه برايم گران تمام شود. بسياري از افراد به بهشت اعتقاد دارند و ميخ طويله الاغشان را در آنجا بر زمين كوبيده‌اند. من خري ندارم، لاجرم آزاده هستم. ..."

شخصیت زوربا خدا و شیطان را یکی می داند و می گوید:

: "تا نتواني خودت يك و نيم برابر شيطان باشي نمي‌تواني با شيطان مبارزه كني!"

"كليه چيزهاي خوب اين دنيا از ابداعات و اختراعات شيطان است؟ زنان زيبا، بهار، بچه خوك سرخ شده و شراب"

تو چرا نمي خندي ارباب؟ چرا اينطوري نگاهم ميكني؟ من اين جوري ام ديگر! در وجود من شيطاني هست كه داد ميزند و من هر چه او ميگويد ميكنم.هر بار كه من پكرم و دارم دق ميكنم او به سرم داد ميزند كه " برقص!" و ميرقصم و همين مرا تسكين مي دهد.(صفحه ۱۱۳)

  • "معنای کلماتی مانند هنر /عشق/زیبایی/خلوص/و..  به وسیله جملات ساده این مرد عامی برای من روشن شد."

    زوربای یونانی

    ((ما بزرگترین چشمه قدرت را دیدیم و او را خدا خواندیم. ما می‌توانستیم هر لقب دیگری که مایل بودیم به او بدهیم، مانند: ژرفنا، تاریکی مطلق، روشنایی مطلق، ماده، روح، امید نهایی و یا سکوت. اما هرگز فراموش مکن که ما اسمش را تعیین کردیم.))

    نیکوس کازانتزاکیس

  • انسان به مقداری جنون هم نیاز دارد، وگرنه هرگز جرات نمي كند براي کسب آزادی  بندهایش را بگسلد.

  • «آنهایی که دوست داشتنشان سخت است، آنهایی هستند که بیشتر به عشق نیاز دارند))

  • نیکوس کازانتزاکیس

  • با هم بخشی از کتاب مسیح بازمصلوب را می خوانیم:

    سرانجام مانولیوس پرسید:

    -پدر چگونه می توان خدا را دوست داشت؟

    -با دوست داشتن انسان ها فرزندم.

    -انسان ها را چگونه می توان دوست داشت؟

    -با مبارزه برای کشاندنشان به راه راست.

    -راه راست کدام است؟

    -راهی که رو به بالا دارد.

  • + نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:38  توسط محمد  |